- سحر، چون می‌روی در کام امواج / کند تاب مرا، هجر تو تاراج

- منم یک مرد ماهیگیر ساده / خدا نان مرا در آب داده

- تو را دریا همی کوبیده، صد بار / ازین زیبای وحشی دست بردار

- چو می‌خوانندم این امواج از دور / همه عشقم، همه شوقم، همه شور

- فریبش را مخور ای مرد ، زین بیش / به گردابش، به طوفانش بیندیش

- نمی ترسم ، نمی پرهیزم از کار / به امید تو می آیم دگر بار

- اگر از جان نمی ترسی در این راه / بیاور گوهری، رخشنده، چون ماه

بشوی از خانه ات فقر و سیاهی / که مروارید نیکوتر ز ماهی

- ز عشقم گوهری تابنده تر نیست / سزاوار تو زین خوشتر گهر نیست

ولیکن تا نباشم شرمسارت / فروزان گوهری آرم، نثارت


زنی خاموش، در ساحل نشسته ست / به آن زیبای وحشی چشم بسته ست

بر او هر روز چون سالی گذشته ست / هنوز آن مرد عاشق برنگشته ست

نه تنها گوهری در دام ننشست / که عشقی پاک گوهر رفت از دست

_فریدون مشیری
‫‫‪بشنوید با آهنگسازی علی قمصری